در جوانی دوس دختر داشتیم

خود غلط بود آنچه می پنداشتیم

بس که پول شارژ دادیم بی حدود

جیب ما خالی نمودند زود زود

ای دریغ از بوس و لیس و یک بغل

زهر بود آن دخترک نامش عسل

دوس پسر بسیار داشت ما بی خبر

گول حرفش خورده گردیدیم خر

چون که فهمیدیم نهایت در قرار

فاتحه خواندیم و گفتیم الفرار

توبه کرد«فرحان» وگفت این آخر است

هر که دوس دختر بگیرد او خر است

مثل چُرت است دوس دختر می پرد

 جیب وعقل وقلب و ایمان می برد