| اشک |
|
تو دلم را با بی كسی تنها گذاشتی و چشمانم را به انتظار نگاهت گریان گذاشتی |
| اشک |
|
تو دلم را با بی كسی تنها گذاشتی و چشمانم را به انتظار نگاهت گریان گذاشتی |
| کاشکی میشد |
|
کاش میشد همدلی را قاب کرد ساکنان شهر غم را خواب کرد کاش نور چشمان تو را جانشین ثابت مهتاب کرد |
اینگونه نگاه کنیم............
مرد را به عقلش نه به ثروتش .
زن را به وفایش نه به جمالش .
دوست را به محبتش نه به کلامش .
عاشق را به صبرش نه به ادعایش .
مال را به برکتش نه به مقدارش .
خانه را به آرامشش نه به اندازه اش .
شخص را به انسانیتش نه به ظاهرش .
دل را به پاکیش نه به صا حبش .
و.....
سخنان را به عمق معنایش نه به گوینده اش .
دل نوشته عشق فراموش
گفته بودم اوج می گیرم
در خیالم چون کودکی ها
با نگاهت مست و بی جان
با هزاران رنگ بی معنا
با قراری سرد و لبریز از تمنا
لرزش دستان بی جان
خاطراتی گنگ و نا مفهوم
کرده بودی راهی از نو به رویم
خنده ای با گوشه چشمی
کرده بودی
این دلم را همچو گنجشک
ای دلیل بی کسی هایم
هرچه بود
سردی گفتار بی جان
در دلم طغیان سیلاب
بر رخم رودی از اشکان تب دار
بر دهانم زهر گفتار
گشته بودم گیج و حیران
مست و سر خوش
در کنار بی کس ها
من نبودم
این رقیبم با زبانی چون فریبا
کرده بود او را موم دستانش
نغمه ای سر دادم از عشق
ساز دستم بی صدا بود
قطره اشکم بی نما شد
اه عشقم ، عریان از آتش
یک نفس سر داد
این صدای خسته از پاییز چشمان
ای نگارم
ای فروغم
ای تمام هستی ام
در جان بی جانم
این صدا از اوج عشق است
بی طلب می گوید از تو
گوشه چشمی
نیم نگاهی
خنده ای
آغشته کن در دلم این نغمه ها را
من بگویم بی تو هستم
ناز چشمت را غمزه کن
با نگاهت دلبری کن ای ترنج بی نشانم
آن پریشان گشته گیسوی تو
همچنان می خواند از سوز دلش
یک نگاه کوچک از تو
می کند دنیا به کامش
ای دریغا ای دریغا
این حریص مانده در عشق
مانده در خواب کودکی هایش
ای دریغ از این نصیحت های پردرد
که شد خنجر
به روی روح سرگردان عشقش
برفت این خاطر از ذهن پریشانم
من شدم مغموم و تنها
بار دیگر جام از این می، پر کنم من
تا که باور کرده باشم مانده بودی در کنارم
ای رخ زیبای من
گرچه دیدارت شده در خواب من
تکرار هر شب
لیک از خوشی گویم که امشب
با تو خواهم بود
آرام جانم
اس ام اس سنگین و معنی دار
آدم ها موجوداتی هستند
که برای نزدیک شدنسان
باید ازشون دوری کرد …
دور باشی و تپنده
بهتر است از این که
نزدیک باشی و زننده
وضعیتی ﺷﺪﻩ ﮐﻪ
ﻫﺮ کی خوبی می کنه ﭘﺎی ﻟﺮﺯش هم می شینه
کنــارت هستند
تا کـــی ؟
تا وقتـــی که به تو احتــیاج دارند
از پیشــت می روند یک روز
کدام روز ؟
وقتی کســی جایت آمد
دوستت دارند
تا چه موقع ؟
تا موقعی که کسی دیگر را برای دوســت داشـتن پیــدا کنند
عاشــقم هســتند برای همیشه؟
نه …
فقط تا وقتی که نوبت بازی با تو تمام بشود
و این بازی باهــم بودن تا ابد ادامه دارد …
کارهایی رو که باهام کردی رو باید بنویسم
نه برای اینکه همه بخونن و بگن عالیه
برای اینکه خفه نشم
همین …
همه بدهی هایم را که صاف کنم
به دل خود مدیون می مانم
برای تمام :: دلم می خواست :: های بی جواب مانده اش ..
در عشقی که دروغ به اصلی جدا ناپذیر از آن تبدیل شده است
رفتن … آری رفتن بهتر است
بغض ها را گاهى باید قورت داد
عاشقانه ها را از پنجره تف کرد و درها را به روى همه بست
گاهى هیچکس ارزش دچار شدن را ندارد…
اگر حرف وزن نداره
پس چه جوریه که حرفات کمر من رو شکست ؟
زیادی که خودتو دست پایین بگیری
می افتی زیر پای کسی که یه روز به اوج رسوندیش …
یکی برای هر نفس حوایی دارد
و دیگری هوایی برای نفس هایش ندارد …
فاصله تان را با آدم ها رعایت کنید
آدم ها یکدفه می زنند روی ترمز و آن وقت شما مقصر می شوی …
زمونه ی بدی شده
حتی با افزودنی های غیرمجاز شیمیایی هم
اعتباری بــه ماندگاری بعضی رابطه ها نیسـت …
این روزها همه آدم ها درد دارند
درد پول
درد عشق
درد تنهایی
این روزها چقدر یادمان می رود زندگی کنیم …
این روزها احســــــاس می کنم شــــــدیدا هستم
و در عیـــن حـــــــــــــــال عمـــــــــــــــــــــیقا نیستم